04 July 2009

ابو مصعب زرقاوی هنوز زنده است


تا همین چند سال پیش وقتی تصاویر فیلمبرداری شده از ابومصعب زرقاوی را می دیدم
که یک انسان دست بسته را نشانده و بعد از ذکر کلماتی عربی و قرآنی می خواهد
سر او را مانند کله گوسفند ببرد نفس در سینه ام حبس می شد
و از ته دل می خواستم که ایکاش این نمایش دروغ باشد
مگر میشد آنهمه قساوت و شقاوت را دید و شوکه نشد ؟
انسانی با انسانی دیگر بر اساس کدام مدار و معیار چنین کند ؟
مگر میشد پذیرفت و باور کرد ؟
کدام تعصب پوشالی اینچنین نیروی مخوفی در او جمع کرده بود ؟
امروز اما در کشورم شاهد ظهور ابو مصعب زرقاوی هایی هستم که اگر چه مستقیما" کارد بر گلوی مردم نمی گذارند ، ولی با همان سبوعیت و سنگدلی و بی رحمی
هم وطنان خویش را لت و پار می کنند
ماشین های کوچک جانی که سنگدلانه و بی کوچکترین رحم و شفقتی برای نمی دانم
کدام هدف پوچ و شاید از سر ایمان و اعتقاد به کسی که خود را نماینده خدا بر زمین می داند
با مردم خویش چنین کردند و جوانان را به خاک و خون کشیدند
حتی در دوران جنگ با عراق با اسرای عراقی که می دانستید
تا آخرین گلوله شان مقاومت کرده اند و فرزندان این آب و خاک را شهید کردند نیز چنین نکردید
و با رافت با آنان برخورد کردید و آنوقت با انسانهایی که جز حقیقت خواهی
سلاحی دیگر در دست نداشتند چنین کردید ؟
دلم به درد می آید
هرچه بود زرقاوی با هم زبانان و هم وطنان خود اینطور رفتار نمی کرد
که این کوته فکران جانی با مردم خود چنین روا داشتند

22 February 2006

مبارزه علنی با ایدز


اگر چه اینان طاعونند ٬
که در گرفتن ایدز حداقل کام دلی ٬ هم آغوشی ٬ بوسه ای
یا لذتی هرچند اندک نهفته است ٬
که در طاعون جز نیستی و نابودی وفلاکت چه می توان یافت ؟
این مقاله را که نگارنده آن دختری ۱۹ ساله که همینک در
اسارت جلادان است را بخوانید :



الهام افروتن


بیایید آشکارا با مردم در مورد ایدز سخن بگوییم و مبتلایان را از رنج آن نجات بخشیم . واضح و مبرهن است که ایدز یک بیماری خطرناک است که از میمونی که شبیه انسان است به بشرعادی منتقل شده و مردم تا قبل از شیوع این ویروس خطرناک زندگی عادی شان را می کردند، می زدند و می رقصیدند و کافه کاباره می رفتند و در رستوران غذا می خوردند و زن می گرفتند و به هم خون می دادند و بدون نگرانی به عملی که منجر به تولید مثل می شود مبادرت می ورزیدند. خلاصه بساط کباب و شراب هم بود و هرکس با فراخور وضع خود به حال کردن مشغول و به شعار جنگ نکن عشق بورز ! هیپی ها اجر می گذاردند ، تا این که یکنواختی دلشان را زد وشیرپاک خورده ای ، رفت پیش میمون آلوده ی نفرین شده و نمی دانم با او چه کار کرد که گرفت و چون به بستر همسرش رفت او را هم الوده کرد و یک بدبخت دیگر ( احتمالا همسایشون اینا) مبتلا شد و شوخی شوخی هزاران هزار و بعد میلیون ها نفر آلوده شدند. واضح و مبرهن است که ویروس ایدز خیلی حرامزاده می باشد و سریع قیافه عوض می کند و هر چه سیستم ایمنی زور می زند، «ایدز» به حیات ننگینش ادامه می دهد. ایدز بر دو نوع است : بیولوژیک و پولتیک . امروز می خواهیم نوع پولتیک را زیر میکروسکوپ قرار دهیم ، وبه توصیه و مبارزه علنی علیه آن بپردازیم.
ایدز در سال 57 از فرانسه به ایران وارد شد و چون بدن افراد پذیرش آن را داشت در عرض مدت کوتاهی تمام ساختار اجرایی و قانون گذاری را آلوده کرد و به ملت هم در اثر هیچان بیش از حد و شور جوانی از اعمال رنجی که بر روی او صورت می گرفت لذت مازوخیستی دست می داد... وقتی کار از کار گذشت دیدند ای وای ، رعایت نکات بهداشتی را نکرده ، خود را به دست خلخالی ها ، هادی غفاری ها ، و ماشاالله قصاب ها و امثال تیغ زن ها داده اند. و از آن تاریخ به بعد که هیجان و شور و جوانی و عشق آن قابل گفتن نیست – فروکش کرد و ملت را کهولت در پیش گرفت و فهمید که چه خاکی به سرکرده و سعی کرد که از دست منبع ایدز حکومتی بگریزد اما دیگر آن منبع ول کن نبود وملت را دنبال می کرد وکاری که نباید انجام می شد ، انجام می شد و روزانه برتعداد مبتلایان افزوده می گشت. و خبرگان و متفکران و اندیشمندان برای اینکه به این بیماری مبتلا نشوند راه خارج در پیش گرفتند. ولی ای آقا ، کجای دنیا افراد مشکوک به ایدز را دوست دارند که آمریکایی ها و اروپایی دوست داشته باشند؟ تازه مال خودشان هم زیادی است چه برسد به نوع واردتیش . نتیجه آن شد که از همان گیت اول با آن ها مثل یک ایدزی واقعی رفتار و برخورد شد. انگشت نگاری ، ندادن ویزا ، گرفتن پاسپورت به گونه ای دیگر ... تازه پس از این ها مامور با دستکش به دنبال عوامل مرض تا آنجا که گفتنی نیست را معاینه می کرد ( تازگی ها مشاهده شد ه که بر سرگذرگاه های مرزی وبلاگ آدم ها را با گوگل کشف می کنند و می خوانند و به استناد نوشته های آدمی پی به بیمار بودن یا نبودن او می برند.) از نشانه های بیماری که بگذریم عملکرد این ایدز حکومتی بسیار جالب است ...
هسته ی مرکزی ای ویروس درجاهای مخفی مثل سازمان های موازی و تاریکخانه ها تکثیر می شود و درمحیط های کاملا بسته و دور از چشم رشد می کند و به ناگهان از چند کانال به مردم اهل اندیشه هجوم می آورد. و بخش پراتیک آن توسط اشخاصی که قیافه ترسناکی دارند و حال و حوصله درستی ندارند و گوشه ی چشمشان می پرد و لبشان از شدت خشم و عصبانیت می لرزد از طریق ماشین های پرده دار و به خصوص فولکس واگن ، به وسیله ی ابزاری مانند لنگه کفش و شیشه عرق وکارد و خنجر و طناب و سیم پیانو و دسته جک و آب حوض و شیاف پتاسیم و داروی نظافت ، کابل و شلاق و وسایل مشابه به بدن های سالم هجوم می آورد و شخص را آلوده و در فاصله زمانی مختلف از چند ساعت گرفته تا چندماه به آن دنیا روانه می کند. و گاه در بدن شخص می ماند و تا آخر عمر موجب هراس و وحشت او و حتا از سایه ی خودش می شود.
چگونه درمقابل ایدز حکومتی مصون شویم ؟
ناگفته نماند که درون دستگاه حکومتی گلبول هایی هستند که سعی می کنند عمل این ویروس را کند کنند و از میزان آسیب آن بکاهند. اما خود آن گلبول های بدبخت هم یکهو توسط ویروس خورده می شوند و آه و حسرت در دل گلبول های زنده می گذارد. و آن گلبول ها می روند بر ضد ویروس برنامه درست می کنند و معتقدند که تا 700 سال دیگرشاید بتوان آن را ساکت کرد. اما سابقه ی آزمایش ها نشان داده که نه تنها ویروس بی خطر نشده بلکه ترتیب گلبول ها را به شکل پیچیده تری داده ... گاه مخ گلبول را نشانه رفته و او را تا آخر عمر علیل کرده ، گاه در سلول های تنگ ماده ی و حشت وتنهایی به گلبول خورانده و تا آخر عمر او راساکت کرده ، گاه گلبول را با تقلب در انتخابات به بیرون از عروق حیاتی و پیشا ب راه پرت کرده .
اما سروران ارجمند ما باید ضمن توجه به عمل گلبول ها و کمک به مبارزه ی آن ها ، به فکر خودمان هم باشیم و جانمان را از دست این ویروس بد نهاد نجات دهیم. برای سالم ماندن خود وخانواده تان سعی نید هیچ تماسی با ویروس نداشته باشدی و به کار و زندگی و نمز وروزه تان مشغول باشید . اگر کنجکاوی وشر وشور جویی دارید وجلو رابطه داشتنتان را نمی توانید بگیرید ،با عرض معذرت زبانم لال از کاندوم استفاده کنید. این کاندوم در داروخانه خبرگزاری های دولتی فروخته می شود وخط قرمز نظام نام دارد و هر چند هی تنگ و گشاد می شود و بازهم زبانم لال از سرجایش در می رود ، اما بودنش بهتر از نبودنش است . ( علامت مشخصه ی این کاندوم علامت ورود ممنوع و لطفا خفه شوید درنوک آن است.)
این کاندوم خط قرمز باعث می شود ویروس به شما نزند و شما عمری سرافراز زندگی کنید .به خاطر این کاندوم شما اوج لذت را درک نمی کنید؟ به درک که درک نمی کنید. مگر از جانتان سیر شده اید؟ همان یک ذره لذت کافی است . شما یک جور ارتباط برقرار کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب. حرف هاینان را دو پهلو و سه پهلو بزنید و به جای برخی اسامی از سه نقطه در وسط کروشه استفاده کید. مطالبتان را درلفاف بپیچید و با استعاره و کنایه و صنایع بدیع سخن بگویید . مطلقا با عامل اصلی ایدز و پلاسما و مواد ناقل مانند سپاه و قوه ی قضاییه و وزارت اطلاعات و جدیدا شخص رئیس جمهور محترم کاری نداشته باشید . از ما گفتن بود ، تو خواه پند بگیر خواه ملال . امیدوارم درس امروز باعث نجات جان شما خردمندان گردد.

09 February 2006

عزا داریم

محرم باز هم آمد . با همه مظاهرش . ۱۱ ماه و ۲۰ روز سال خبری از حسین و محرم نیستو بعد ناگهان می آید .متاسفانه جامعه ما شدیداْ بر بعد عاطفی ، احساسی حماسه عاشورا تاکید میکند نه بر جنبه های فکری و عقلی آن . ما فقط می گوییم حسین را کشتند ، اما چرا و برای چهسوالاتی هستند که در حوزه فکر و تحلیل ما قرار نمی گیرد .آئین عاشورا در کشور ما هر روز راه افراطی تری نسبت به سال قبل از خود در پیش می گیردو هربه روز ظواهر و ظاهرسازی های دروغین می پردازد . هر سال نمادها و نمایشات تازه ایبه این آئین به اصطلاح عزاداری اضافه میشود . از نحوه زنجیر زنی و سینه زنی تا پرداختن به ظاهر ماشین و نصب پارچه و پرچم بر روی کاپوت و ... . اما ...عزاداران چرا در مساجد گرد نمی آیند . دنبال تاسیس هیئت هستند ؟ چرا این همه سروصدا و راه بندان ایجاد می کنند ؟چرا هر جا که غذا یا شربت پخش می کنند روی زمین پر از آشغال ظروف یکبار مصرف میشود ؟چرا عزاداران امام حسین تمام حقوق اجتماعی از قبیل بستن خیابانها ، عبور از خیابانهای ورود ممنوع و ... برای خود قائل هستند ؟چرا عزاداری آنان باعث عذاب سایرین میشود ؟و دهها چرای دیگر بی پاسخ . در کمال تاسف در تمام این حرکات و نمایشات خیابانی عزاداری آنچه کاملاْ مشهود است نقش بی بدیل و انکار حکومت و رضایت و تشویق حکومتیان به اینگونه بودن و اجرای اینچنینی این آئین است .قدرت مداران و داعیه داران حکومت علی و پیروی حسین پوسته محرم و قیام عاشورا را نشان می دهند و تبلیغ میکنند و مایل نیستند ما عمق قیام امام حسین را که همانا دمیدن روح حریت و آزادگی در امت بود را به بحث و تفکر بنشینیم . و این پوسته استتاری ایست برای تحمیق ملتها .

08 February 2006

کاریکاتوری از خودمان

اینکه خود را بازیچه دست سیاست بازان دنیا کنیم و بر مسیری
که آنان برایمان ترسیم می کنند گام نهیم و مجری سیاست های
آشکارو پنهان آنان باشیم به کنار ، اما از یک نکته مهم همه غافل
مانده ایم . ذات دین اسلام یعنی رحمت و مهربانی .
وقتی شرح زندگانی پیامبر اسلام را می خوانیم آنچه که بیش از
هر چیز دیگر نمود دارد مهربانی و گذشت و رحمت ذاتی او بوده است
تا آنجا که در شرح زندگی ایشان آمده است ،
در مسیری که هر روز می گذشته شخصی آشغال و خاکروبه بر سر
او می ریخته است و این کاررا مداوم انجام می داده است .
روزی پیامبر از آنجا می گذرد و می بیند که کسی چیزی بر سرش نریخت
متعجب شده از همسایگان سوال کرد و گفت : شخصی هر روز بر سر من
خاکروبه می ریخت اما امرور نبود . به او گفتند آن شخص مریض است .
و پیامبر سریعا ً به عیادت او رفت .
حتی خداوند در قرٱن هم اشاره می کند و به پیامبر می گوید
که اگر جز با مهربانی با مردم رفتار کنی آنان به دین خدا نمی گروند .
حالا شما این را با رفتا ر آنانی که به خاطر چند کاریکاتور که شاید
90 درصدشان حتی آن کاریکاتورها را هم ندیده اند در نظر بگیرید
پیامبری که از ریزنده آشغال بر سرش می گذرد و به او چنان رفعتی
نشان میدهد ، اگر بود چه می گفت ؟
گیرم آنان باید مجازات بشوند مجاری قانونی بهتر است ، شیوه های انسانی
و دموکراتیک بهتر و زیبا تر است یا تصاویری خشن
و بی منطق از دینی که پیامبرش آن است را در دنیا نشان دادن و از دیوار
سفارت خانه ای که شاید تقصیری هم ندارد بالا رفتن و آتش سوزی
راه انداختن ؟
اگر در این میان آسیبی به شخصی که هیچ گناهی مرتکب نشده است
وارد شد در پیشگاه خداوند که باید پاسخ بدهد ؟
و اصلا ً پاسخی برای خداوندی که به پیامبرش فرمان می دهد
برای تبلیغ دین جز به مهربانی و عطوفت و رفعت رفتار نکن ،
متصور است ؟

18 November 2005

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران



از آنجاییکه این وبلاگ عضو کانون وبلاگ نویسان ایران می باشد و همچنین متاسفانه وبلاگ کانون
در حال حاضر فیلتر شده است توجه شما را به بیانیه جدید کانون وبلاگ نویسان ایران
جلب می نمایم .

متن بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) به اجلاس جهانی اطلاع رسانی تونس
خانم‌ها آقایان:همانگونه که مستحضرید وضعیت آزادی بیان و ابراز اندیشه و همچنین جریان و نشر آزاد اخبار و اطلاعات در فضای داخلی ایران آنچنان وخیم و نامساعد است که اینترنت و وبلاگنویسی برای ایرانیان به مهمترین ابزار نشر عقاید و اندیشه‌های خود و همچنین انتشار و مبادله اخبار و اطلاعات مبدل گشته است.ما اعضای کانون وبلاگنویسان ایران (پن‌لاگ) در راستای کمک به نشرو آزادی بیان تلاش پیگیری را در اینترنت آغاز نموده‌ایم. هدف ما ایجاد آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا است و از این حق در عرصه‌ی فضاهای اینترنتی و به خصوص وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کنیم. شرایطی که موجب ارسال این بیانیه به نشست شما شده است ، استمرار و تداوم بزرگترین موج دستگیری و سرکوب و سانسور و فیلترینگ بر روی شبکه اینترنت در جهان می‌باشد که در ایران جریان دارد. دهها وبلاگ‌نویس که در حیطه حیات فردی خود اقدام به وبلاگ نویسی می‌نموده‌اند از طرف دستگاه قضایی ایران دستگیر و شکنجه شده و هم اکنون در زندان به سر می‌برند. تهدید جانی ؛ احضار به بازجویی و شلاق زدن وبلاگ نویسان و تحت فشار قراردادن آنها برای شرکت در مصاحبه‌های تلویزیونی برای ابراز ندامت و اقرار به جرم‌هایی از قبیل جاسوسی و فساد اخلاقی جزو روش های معمول دولت ایران برای مقابله با وبلاگ نویسان ایرانی است. در مواردی اتهاماتی مانند توهین به سران نظام جمهوری اسلامی و ارتداد به وبلاگ نویسان وارد می‌شود که مجازات‌های سنگین و اعدام را در پی دارد. بعنوان مثال مجتبی سمیعی نژاد دو سال است که به جرم وبلاگ نویسی در زندان به سر می‌برد و اتهامات مختلفی از جمله توهین به پیامبر- توهین به سران نظام به او وارد شده است. چهار وبلاگ نویس قمی پس از دستگیری مجبور شدند که زیر شکنجه در مصاحبه‌های تلویزیونی به جاسوسی برای دولت های بیگانه اعتراف کنند . احمد سراجی وبلاگ نویس ایرانی به جرم تبلیغ علیه نظام در زندان تبریز به سر می‌برد و ماه پیش سی ضربه شلاق را تحمل کرد. محمدرضا نسب عبداللهی هم خودش و هم همسر باردارش به جرم وبلاگ نویسی دستگیر شدند. علاوه بر سرکوب وبلاگ نویسان سانسور وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی که قبلا به طور پراکنده انجام می‌شد اکنون به طور سیستماتیک به شرکت دلتا گلوبال سپرده شده است و بسیاری از سایت‌های خبری و شخصی در ایران مسدود شده‌اند.ایران با اقدامات سرکوب گرایانه دولت جمهوری اسلامی تبدیل به بزرگترین زندان روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان شده است. متاسفانه آزادی بیان و حقوق بشر در ایران تا بحال قربانی معاملات اقتصادی شده‌اند و ما مصرانه خواستان پایان بخشیدن به این چرخه شوم هستیم . ما از جامعه بین‌المللی می‌خواهیم که نقض شدید حقوق بشر و آزادی بیان در ایران را محکوم کنند و مفاد زیر را در راس خواسته‌های خود از دولت جمهوری اسلامی ایران قرار دهند: - پایان بخشیدن به موج سانسور و فیلترینگ اینترنت و وبلاگ‌ها- رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آن آزادی بیان به عنوان حق اولیه هر انسان خاطرنشان شده است- آزادی بی قید و شرط وبلاگ نویسان زندانی و پایان بخشیدن به زندانی و شکنجه کردن وبلاگ نویسان کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ)

02 August 2005

عدالت اجتماعی

متن زير روز دوشنبه ۲۷/۴/۱۳۸۴ در صفحه آخر روزنامه همشهری چاپ شده است
که عيناٌ آنرا می آورم . آمريكا و قاعده منع رعايت احوال بستگان
در سازمان های عمومی شورای شهر «راك هيل» آمريكا واقع در ايالت كارولينای جنوبی
دستور اخراج «مت كوپر» را از نيروی آتش نشانی شهر صادر كرد. مت ۲۵ ساله اخيرا
با دختر رئيس سازمان آتش نشانی راك هيل ازدواج كرده است. شورای شهر
طبق اصل ضد نپوتيسم (قوم و خويش بازی در سازمان های مختلف آمريكا) تصميم به
اخراج مت كوپر گرفته است. در آمريكا از قرن نوزدهم، استخدام بستگان از سوی
مدير يك مؤسسه عمومی و رعايت حال آنان ممنوع است. اين قاعده شركت های سهامی
را نيز كه دارای سهام عام هستند شامل می شود. مت كوپر
به دادگاه فدرال دادخواست داده و استدلال كرده كه نمی توان وی را مشمول اين قاعده قرار داد
زيرا كه وی چند سال پس از استخدام شدن در نيروی آتش نشانی، با دختر مدير سازمان ازدواج كرده
و در استخدام او پارتی بازی در كار نبوده است. قرار است ۲۵ ژوئيه (هفته آينده) دادگاه به اين كار
رسيدگی كند و رأی بدهد. رسانه های آمريكا در مقالات خود عموماً اقدام شورای شهر
را تأييد كرده و نوشته اند كه نبايد اجازه داده شود كه نپوتيسم به آمريكا باز گردد كه رواج
پارتی بازی باعث فساد می شود و به وحدت ملی آسيب خواهد رساند. اين رسانه ها تاريخچه منع نپوتيسم
را در آمريكا در سابقه خبر خود نوشته اند. در قرن ۱۹ يكی از رؤسای جمهور آمريكا، مقامات
را سر ميز ناشتايی كه در آشپزخانه كاخ سفيد چيده می شد از ميان دوستان و بستگان و
افرادی كه توصيه شده بودند انتخاب می كرد كه اين عمل مورد اعتراض آمريكاييان قرار گرفت
و به محفل آشپزخانه معروف شد كه قاعده ضد نپوتيسم به آن پايان داد
------------------------------------------------------------------------------------------------در آمريکا نه می دانند علی و عدل علی يعنی چه
نه کسی گنده گ... شايسته سالاری دارد
نه کسی قمپوز عدالت خواهی و عدالت مداری دارد
نه کسی قيافه قسط و تعاون و از اين جفنگيات به خود می گيرد
نه کسی زرت و پرت آحاد جامعه آحاد جامعه می کند
. . . نه
ببيند تفاوت تا کجاست
متن زير روز دوشنبه ۲۷/۴/۱۳۸۴ در صفحه آخر روزنامه همشهری چاپ شده است
که عيناٌ آنرا می آورم . آمريكا و قاعده منع رعايت احوال بستگان
در سازمان های عمومی شورای شهر «راك هيل» آمريكا واقع در ايالت كارولينای جنوبی
دستور اخراج «مت كوپر» را از نيروی آتش نشانی شهر صادر كرد. مت ۲۵ ساله اخيرا
با دختر رئيس سازمان آتش نشانی راك هيل ازدواج كرده است. شورای شهر
طبق اصل ضد نپوتيسم (قوم و خويش بازی در سازمان های مختلف آمريكا) تصميم به
اخراج مت كوپر گرفته است. در آمريكا از قرن نوزدهم، استخدام بستگان از سوی
مدير يك مؤسسه عمومی و رعايت حال آنان ممنوع است. اين قاعده شركت های سهامی
را نيز كه دارای سهام عام هستند شامل می شود. مت كوپر
به دادگاه فدرال دادخواست داده و استدلال كرده كه نمی توان وی را مشمول اين قاعده قرار داد
زيرا كه وی چند سال پس از استخدام شدن در نيروی آتش نشانی، با دختر مدير سازمان ازدواج كرده
و در استخدام او پارتی بازی در كار نبوده است. قرار است ۲۵ ژوئيه (هفته آينده) دادگاه به اين كار
رسيدگی كند و رأی بدهد. رسانه های آمريكا در مقالات خود عموماً اقدام شورای شهر
را تأييد كرده و نوشته اند كه نبايد اجازه داده شود كه نپوتيسم به آمريكا باز گردد كه رواج
پارتی بازی باعث فساد می شود و به وحدت ملی آسيب خواهد رساند. اين رسانه ها تاريخچه منع نپوتيسم
را در آمريكا در سابقه خبر خود نوشته اند. در قرن ۱۹ يكی از رؤسای جمهور آمريكا، مقامات
را سر ميز ناشتايی كه در آشپزخانه كاخ سفيد چيده می شد از ميان دوستان و بستگان و
افرادی كه توصيه شده بودند انتخاب می كرد كه اين عمل مورد اعتراض آمريكاييان قرار گرفت
و به محفل آشپزخانه معروف شد كه قاعده ضد نپوتيسم به آن پايان داد
------------------------------------------------------------------------------------------------در آمريکا نه می دانند علی و عدل علی يعنی چه
نه کسی گنده گ... شايسته سالاری دارد
نه کسی قمپوز عدالت خواهی و عدالت مداری دارد
نه کسی قيافه قسط و تعاون و از اين جفنگيات به خود می گيرد
نه کسی زرت و پرت آحاد جامعه آحاد جامعه می کند
. . . نه
ببيند تفاوت تا کجاست

18 July 2005

مزه جام زهر

کسانی که عرق و مشروب خورده اند ، نیک می دانند که بعد از سر کشیدن جام
محتویات آن هر چه تلخ تر باشد نیاز به مزه بیشتر است . باید مزه کنار دست باشد تا
کمی مزه تلخ دهان را از بین ببرد . اگر در مورد مشروب باشد
که کمی میوه و شیرینی می توان خورد اما اگر محتویات جام
عرق و اللخصوص مدل سگی آن بود که ماست و خیار و زیتون و کالباس و اینها
جوابگوی مزه هستند و تلخی دهان را کمی تعدیل می کنند . حالا تصور کنید
آقای خمینی وقتی در27 تیرماه سال 1367 محتویات جامی را که به تعبیر خودش
همچون زهر تلخ و گزنده بود را نوشید نیاز به مزه نداشت ؟
جامی که او نوشید اگر چه زهر بود ، برای ملتی که بعد از فتح خرمشهر بیهوده
جنگیده بود و جوانان دسته گل خود را تقدیم جبهه ها کرده بود و صدمات جبران ناپذیر
روحی و جسمی و مادی زیادی را متحمل شده بود صدها بار زهرتر
و تلخ تر بود چرا که این جام را خیلی زودتر ها قبل از اینکه به زهر تبدیل شود را میشد نوشید
که چنین نشد . بهر حال بعد از نوشیدن این زهر نیاز به مزه بود و خمینی چه نیک این نکته را
فهمیده بود که مزه ای شیرین بنام شطرنج را به خورد ملت داد
شطرنجی که در طول 1400 سال یعنی تمام عمر اسلام حرام بود و در بعضی از
روایات برابر بود با نگاه کردن به فلان جا را ، در آن بحبوحه حلال و آزاد کرد
تا خلق الله بتوانند ، فارغ از تلخی جام زهر و اندیشه ء آن به شطرنج بازی کردن در
پارک ها و خیابان ها روی آورند . تابستان و پائیز آن سال ( 1367) در
شطرنج طی شد . هر گوشه و کنار عده ایی
مشغول بازی بودند . انگار نه انگار جنگی بوده است و ما خیال داشته ایم از کربلا
به قدس برویم و از آنجا تمام دنیا را بگیریم . اما این مزه یک کارکرد دیگر
هم داشت ، در همان گیرو دار که چشم ها به صفحه شطرنج خیره بود و
فکرها مشغول کیش و مات کردن ، عده ایی از بهترین
جوانان این آب و خاک ناجوانمردانه در زندان ها با گلوله های سربی کشته می شدند
آری برادر
آری عجب مزه ایی بود این شطرنج
1384/4/27

اکبر گنجی وخدایــــــــــــــگان

از زمانيکه گاليله نظريه حرکت زمين به دور خورشيد را مطرح نمود
بيش از۴ قرن می گذرد . اگر چه امروزه حتی کودکان هم اين مطلب ساده
را قبول دارند اما اين نظر در آن زمان باعث دادگاهی شدن و تکفير و ايجاد دردسرهای زيادی
برای گاليله شد . چرا که روحانيت و قدرت مداران مسلط بر
کليسا با ترويج مرکزيت کره زمين در کائنات در حقيقت خود را مرکز ثقل عالم و نقطه پرگار
جهان می دانستند و باهر حرف و نظری جز اين شديداْ برخورد می کردند . اينک بيش از
چهارصد سال است که صاحبان حکومت ها و قدرت مداران غير مردمی مشغول
بگيرو ببند و تکفير آنانی هستند که ايده ها و نظريات جديدی را مطرح می کنند و اينها به مذاق آنان
خوش نمی آيد . آنان در اين همه سال عبرت نگرفته اند آنچه بخاطرش
انسانهای صاحب فکر و عقيدهرا به زنجير و شکنجه و مرگ کشانده اند
همان چيزهايی است که سالها بعد بعنوان قوانين يا قراردادهای ساده اجتماعی ، سياسی
يا علمی در جهان مطرح می شود وحتی کودکان نيز آنها را می پذيرند . شايد تاريخ
حتی نامی از شکنجه گران و دربند کشان گاليله را بياد نياورد ، امااسم گاليله
و کسانی مانند اکبر گنجی که با نظريات خود قدرت مداران مطلقه را از مدار مرکز ثقلی دنيا
و خدايگان شدن خارج می کنند ، هميشه در حافظه تاريخ ثبت می ماند .